خنک آن قمار بازی که بباخت آنچه بودش/بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

درد
نویسنده : بزرگمهر - ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۱
 
ما برای دردهامان دنبال چاره ایم تا درمان!
همین می شود که حال ما یک روز خوش و یک روز نا خوش می شود
معده درد لعنتی چنگ به معده ی رنجورم می زند 
اما بی آنکه به درمانم فکر کنم به دنبال چاره دردم 
قرص می خورم یکی دو تا ... آرامش که نزدیک می شود می ترسم
انگشتم را در حلقم فرو می کنم و هرآنچه خورده ام عق می زنم آرامشی در کار نیست..
راستش ترسیدم اما خب دیگر یادم رفته که درد داشتم 

 
comment نظرات ()
 
خیانت
نویسنده : بزرگمهر - ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

هیچکس باورش نمی شود

امروز اما چشمهایم را برای خیانتی گشودم که سالها پیش پیشگو گفته بود 

ته قهوه ای که در کافه خورده بودیم.. یادت هست؟ گرده ی سیگارت را ریختی و فال من خیانتی شد که خانه مان را می سوزاند 

امروز دو بار عاشق شدم ... !

یک بار به نام تو! و یک بار به یاد تو !

 


 
comment نظرات ()
 
رنگین کمان
نویسنده : بزرگمهر - ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

هوا هوای گریه بود اما این خورشید آمد و هوا را چند رنگ کرد 

دیگر نمیشد فهمید هوا چه رنگی است 

همه کف می زدند رنگین کمان تماشا می کردند 

اما دل من پیش بغض تا ابد فرو خفته اش ماند


 
comment نظرات ()
 
جاودانگی
نویسنده : بزرگمهر - ساعت ۸:۱٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩۱
 
خراب می شوم زیر تمام خاطرات با طعم گس خرمایی که بعد قلیان می خوری تا سرت گیج نرود میان این همه کس تا راه بروی بچرخی بخندی و کسی نبیند که تو داری می افتی از پا 
زندگی ما شاید به همین سادگی پیش می رود با خرمایی
خوابم نمی برد از بس که نخوابیدم
رمانی بود که می گفت این بی خوابی های پیاپی بدون هیچ عوارضی ( نه خستگی نه خواب آلودگی نه .... ) خسته کننده شده
برای من هم این جاودانگی بدون هیچ عوارضی ( پیری، کسالت، ضعف ....) کسالت آور شده
باور کنی یا نه زمانم را به حراج گذاشته ام روزی یک قرن خرج می کنم برای کسی که هنوز امید دارد این زمان مال من نیست
خسته ام از این همه خاطرات که هر روز اضافه می شود
قدم در پارک محله مان نمی گذارم
با چشمان بسته راه می روم و فقط به حال خودم هست که گاهی می خندم آنهم فقط برای اینکه گوشه هایه لب هایم چروکی بخورد که من هم امید پیدا کنم که خواهم مرد و خلاص خواهم شد از این جاودانگی

حتی گریم نمی گیره ....

 
comment نظرات ()
 
سرگیجه
نویسنده : بزرگمهر - ساعت ٢:۳۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠
 

قلیان 

دوسیب نعناع

سرگیجه سرگیجه سرگیجه

و نفس هایی که اسیر جاذبه های ریوی شده اند

 
comment نظرات ()
 
نسیم های این روزها
نویسنده : بزرگمهر - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ بهمن ۱۳٩٠
 

عباس بابایی رو دوست داشتم و دارم حتی بیشتر از شهید آوینی بیشتر از خیلی های دیگه 

چیز زیادی نمی دونم فقط دوست دارم اون گذشتن و گذاشتنش

حالم خرابه تازه داشتم خوب می شدم مهدی می گه تازه خوب شده بودی یه ساعت هم نکشید 

چطور حالم عادی باشه خوب باشه .... چطور همین جوری زندگی کنم 

نامه بهاره هم که اضافه شد 

این جور موقع ها گوشم رو تیز می کنم 

خدا شاید کارم داره حرفی داره .... باید که بشنوم 

یاد اون نسیمی می افتم که گهگاله می وزه و باید خودمون رو در معرضش قرار بدیم 

خدای من نسیمت رو به من بزن داغم و مرهمی خدا.....


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : بزرگمهر - ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ بهمن ۱۳٩٠
 

وقتی که دلت گرفته باشد تمام دنیا هم کم است برایت
هرچقدر هم جیغ بزنی گوییا در درون خودت فرو تر می روی

چه رابطه ای است بین فردا که ولنتاین هست و امشب من که دوست دارم تنها باشم و بی کس

دلم روزهایی را می خواهد که کسی نبود

کاش امشب باران می بارید من بود و خودم و تا صبح با خودم و گه گاه هایده صبح می کردم

کاش یک شب دوشب هزار شب همین بود من بودم و این تنهایی بی پایان

خسته ام از زندگی های شلوغ این روزهایم

مرور می کنم گذشته ای که کسی نبود

من آدم نمی شوم می ترسم از این زندگی از این قید از اینکه اصلا یکی را به خودم دلبسته کردم من که از فردای خودم خبر ندارم چرا این بازی را شروع کردم

انتخاب همیشه سخت است بخصوص وقتی که بین خودت و دیگری گیر کنی

گاهی بدجور بین خودم و دیگری گیر می کنم

راه بی پایانی را شروع کرده ام شاید 

و خسته از این راه حس می کنم شاید تا همین جا بس باشد شاید باید بروم و دل به کویری بی پایان بزنم 

کاش راهی بود یا حداقل انتخاب ساده تری ... کاش

بغض هایم گلو دردی آورده که می خواهم این حنجره را بکنم شاید افاقه کرد...


 
comment نظرات ()
 
خداحافظ
نویسنده : بزرگمهر - ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٠
 

 

 

 

عاقبت جدا شدن دستای ما... گم شدیم تو غربت غریبه هاااااا


 

 

آخر اونهمه لبخند و سرور ... چشم پر حسادت زمونه بود...........

 

 

 

 

 


 
comment نظرات ()